#خیابان_یکطرفه_پارت_248
فکش منقبض شده بود صدای مهرناز را کنار گوشش میشنید اما در واقع چیزی نمیشنید .
– رهام ! حواست کجاست ؟
نیم نگاهی به مهرناز انداخت و زمزمه کرد :
– حواسم به مسیر بود . فکر کنم آدرس رستوران یادم رفته .
-درست داری میری .
رهام سر تکان داد مهرناز دوباره به حرف آمد :
– پرسیدم صالح به دردت خورد ؟ راستی برای چی میخواستی ؟
– هیچی یکی از دوستام میخواست .
– بدجور دلم میخواد برم مسافرت . به خصوص شمال .
رهام دستش را به پنجره تکیه داد و انگشتهایش را روی پیشانی اش گذاشت .
– خب برو . تو که فعلا اینجا بیکاری . تا سرت شلوغ نشده استفاده کن .
– اینجوری میگی که من و دک کنی ؟
رهام پرسشگرانه مهرناز را نگاه کرد :
– چه ربطی به من داره ؟
romangram.com | @romangram_com