#خیابان_یکطرفه_پارت_241

تند تر راه رفتم . جون میکندم که خونسرد به نظر بیام . عصبی نشم و تنم نلرزه . میرزایی میگفت دختر بچه ی ترسو نباشم . . . نیستم . . . من از پسش بر میام . . .

– یسنا گوش بده بهم !

چقدر پله ها زیاد بود !

– من نباید تو صورتت میزدم . ولی تو عصبانیم کردی . گفتی ازم متنفری . گفتی کثافتم . بازم بگم ؟! نباید اونطور حرف میزدی !

از حرکت وایسادم . ابروهام تو هم گره خورده بود . بی اراده زمزمه کردم :

– تو واقعا یه روانیه به تمام معنایی !

– چی ؟

– دست از سرم بردار . انقدر دنبالم نیا !

– ببین خودت خوب میدونی اگه بخوام مجبورت کنم به ازدواج میتونم . پس بهتره خودت باهام راه بیای . نمیخوام همه چی زوری باشه .

وحشت همه ی وجودم و گرفت . تند تر دویدم . فقط کافی بود به ماشین برسم . برای اینکه این کابوس تموم شه باید سوار ماشین میشدم .

– چرا همش فرار میکنی ؟ بهتر نیست یکم من و بشناسی ؟!

با خودم زمزمه میکردم :

– ازت متنفرم . . . ازت متنفرم . . . تو نفرت انگیزی . . .

– نمیشنوم چی برای خودت میگی بلند تر بگو !


romangram.com | @romangram_com