#خیابان_یکطرفه_پارت_236
– ماشینت که نیست تو حیاط .
– تصادف کردم .
– خدا مرگم بده . چیزیت نشد ؟ سالمی ؟ چرا خبر ندادی ؟
– به امید گفتم . سالمم .
– ای دختر ! حواست کجاست خب ؟!
جوابی ندادم . اونم منتظر جوابم نبود . نگران گفت :
– برم یه چایی برات بیارم بخوری .
نگاهم به فنجونِ میرزایی افتاد و حسودانه گفتم :
– دمنوش میخوام .
گلی سریع رفت و با دمنوش برگشت . از الان نگرانِ فردا بودم اما دمنوشِ گلی حالم وبهتر کرد . . . .
******
– کادو رو دادم به امید . بهت داد ؟
نگاهی به جعبه ی کوجیکی که توی دستم بود انداختم و گفتم :
– داد .
romangram.com | @romangram_com