#خیابان_یکطرفه_پارت_229
******
پام از روی پدال گاز جدا نمیشد . سرعت ماشین سرسام آور بود . دو تا دستام و روی فرمون گذاشته بودم و فقط به جلو نگاه میکردم . اگه همینطور ادامه میدادم . . . اگه پام و از روی گاز برنمیداشتم . . . از این زندگی خلاص میشدم . . . شاید میرفتم پیش آقاجون . . . اموالشم میموند برای بابا و یزدان ؟ یا حتی زیور ؟ آخ ! کاش همه ی اموال و به نامِ گلی بزنم و بعد پام و روی پدال فشار بدم .
از بس دندونام و با حرص روی هم فشار داده بودم فکم درد گرفته بود . جلوم بسته بود . تو ذهنم فقط گلی اومد . اگه من میرفتم بی پناه میشد ! پام بالا اومد . فشارش و از روی پدال گاز برداشتم ماشین هنوزم سرعت داشت . باید رو پدال ترمز فشار می آوردم . نگاهم به سمندِ زرد رنگِ جلوم بود . مغزم فرمان نمیداد . پام کامل از روی گاز برداشته شد . سرعت ماشین کمتر شد . پام و روی ترمز گذاشتم . سرعتِ بالا . . . سمندِ زرد . . . ترمز . . .
صدای تقه ای که به ماشینِ جلو خورد من و به دنیا برگردوند . مرد راننده عصبانی از ماشینش پیاده شد :
– چیکار میکنی خانوم ؟ حواست کجاست ؟
دستام و بالا آوردم و چکشون کردم . قبل از اینکه نگاهم و به مرد راننده بدوزم به صورتم توی آینه خیره شدم . سالم بودم فقط کمرم یکم تیر میکشید .
– بیا پایین ببین چیکار کردی . ماشینم داغون شد .
کاپوتِ ماشینم یکم جمع شده بود . نفسم و بیرون دادم . باید چند ثانیه زودتر ترمز میکردم . صدای غر غرِ مرد راننده عصبیم میکرد !
کیفم و برداشتم و از ماشین پیاده شدم .
– ببین خانوم پشتِ ماشین جمع شده . آخه رانندگی بلد نیستی برای چی میشینی پشتِ رُل ؟
رُل ؟! مدل حرف زدنش برام جالب بود ! شماره ای گرفتم و منتظر شدم :
– بله خانوم بزرگمهر ؟
– کلید یدکِ ماشین من و بردار بیا دو تا خیابون مونده به خونه . تصادف کردم .
صدای امید دستپاچه شد :
romangram.com | @romangram_com