#خیابان_یکطرفه_پارت_224
– آره . میبینم . دیشب رو دست آوردیمت تا اتاقت ! میگی خوبم ؟!
گلی از کنار تخت بلند شد و به سمت در اتاق رفت :
– پاشو بیا پایین یه چیزی بخور .
به حالت قهر بیرون رفت . نفسم و فوت کردم . اتفاقات دیشب جلوی چشمم صف کشیده بودن . بزرگترین قسمتش هم مربوط به شهراد بود !
موبایلم و برداشتم چند تا پیغام از شهراد داشتم . باید میخوندمشون یا نخونده پاکشون میکردم ؟ یا اصلا میخوندم و بد و بیراه براش مینوشتم ؟ گوشی و کنار گذاشتم . پتو رو کنار زدم لباس راحتی تنم بود . تاپِ سفید و شلواری به همون رنگ . مقابل آینه وایسادم موهام آشفته به نظر میرسید . پلکام میسوخت . هنوزم بدنم سست بود . جلوی آینه جابه جا شدم . رهام تا اتاقم اومده بود ؟
برای تصویرِ توی آینه اخم کردم . باید به گلی میگفتم که حتی اگه مرده بودمم نذاره کسی پا به این اتاق بذاره ! کسی که هم جنسِ شهراده ! با همون غرایض . . . با همون بوی گندِ مرد بودن !
صورتم تو هم رفته بود . چندشم میشد از نگاه کردن به آینه . احساس میکردم تمامِ بدنم بوی رهام گرفته !
– یسنا !
با صدای گلی از جا پریدم نگاهم و به در اتاق انداختم :
– مهندس اومده دیدنت .
نگاهم و پرسشگرانه روی گلی نگه داشتم سریع گفت :
– آقای نیکان و میگم . واسه دیدنت اومده . زود بیا .
خواستم بهونه بیارم اما گلی سریع رفت . نگاهی به ظاهرم انداختم و سریع لباسام و با شلوارو بلوزِ مشکی عوض کردم . دستی به موهام کشیدم و سعی کردم مرتبشون کنم . صورتم عین مرده ها میموند . بیشتر از هر چیزی عصبانی بودم .
از اتاق بیرون زدم و پله ها رو دو تا یکی پایین رفتم گل به دست وسطِ سالنِ پایین وایساده بود و با گلی حرف میزد . بی توجه به اطرافم مقابلش قرار گرفتم :
romangram.com | @romangram_com