#خیابان_یکطرفه_پارت_221
دندوناش و روی هم فشار میداد :
– وسط ناکجا آباد ولت کنم ؟ مخت ایراد پیدا کرده ؟ پاشو .
توجهی به حرفش نکردم . تمامِ بدنم درد میکرد . میلرزیدم . . . اختیارِ فکم و نداشتم . . . حالم بد بود . . . دلم میخواست بمیرم . . . باید میمردم . . .
– نمیتونم اینجا ولت کنم . فقط میرسونمت دم خونه و میرم . حالا پاشو .
جون میکندم که دیگه بس کنم این گریه ی لعنتی رو . . . انگار اونم جون میکند که فریاد نزنه سرم . . . این و میشد به خوبی از فک منقبض و ابروهای در همش فهمید ! من فقط دلم آغوشِ گلی رو میخواست . . . دلم صدای آرومِ حرف زدنش و میخواست . . . دلم آقاجونم و میخواست . . . دلم یزدانِ قبل از ازدواج با تبسم و میخواست . . .
دستش و به سمتم دراز کرد :
– ببین هوا داره تاریک میشه . دلت که نمیخواد اینجا بمونی ؟ ها ؟
با پشت دست خیسی صورتم و گرفتم . زانوهام و تو بغلم جمع کردم . چرا شهراد به خودش اجازه ی هر کاری رو میداد ؟!
– یسنا من میخوام کمکت کنم . قول میدم آسیبی بهت نزنم .
صداش آروم شده بود . خبری از گرهِ میونِ ابروهاش نبود . نگاهش کردم . سر تکون داد و گفت :
– کمکت کنم بلند شی ؟
خودم و کنار کشیدم . دستاش و بالا آورد و سریع گفت :
– باشه . نیازی نیست بترسی . خودت بلند شو . من درِ ماشین و برات باز میکنم .
گوشیم و توی دستم محکم فشار میدادم . لباسام خاکی شده بود . رییسِ کارخونه ی زرین و چه به این سر و وضعِ آشفته ؟ لبم و به دندون گرفتم که دوباره بغضم نترکه . آروم تر شده بودم . به پاهای لرزونم تکونی دادم و از جا بلند شدم . صدای نفسِ عمیقِ رهام و شنیدم . شالم رو که از سرم افتاده بود صاف کردم احساس سرگیجه میکردم . رهام همونطور وایساده بود و نگاهم میکرد . قدمی به جلو برداشتم سرگیجه بیشتر شد . دستم و به پیشونیم گرفتم چند قدمی رو لرزون برداشتم احساس میکردم هر لحظه امکان داره سقوط کنم .
romangram.com | @romangram_com