#خیابان_یکطرفه_پارت_218
– اونم حیوونه مثل تو ! جفتتون کثافتین . . . ازتون متنفــــــــــ. . . . آی .
صورتم میسوخت . دستم رها شده بود . جمع شدم توی خودم . سرم به شیشه خورده بود اما دردش و حس نمیکردم . هیچی حس نمیکردم . . . جز ترس . . . جز نفرت . . .
– عصبانیم کردی . من نمیخواستم دستم و روت بلند کنم .
نگاهش ناراحت بود . اما چشمای من پر از نفرت بود . نباید حرف میزدم . . . نباید چیزی میگفتم . . . چرا خفه نشدم ؟ شهراد لب باز کرد که چیزی بگه درای ماشین یه دفعه باز شد دو تا مردِ بلند قد و قوی هیکل مقابلمون بودن . بیشتر از قبل ترسیدم خودم و جمع کردم روی صندلی . یکی از مردا شهراد و با یه دست بیرون کشید . صدای فریاد شهراد و میشنیدم و بعد صدای آه و ناله هاش . دستِ مردِ دیگه سمت من اومد لرزیدم . بیشتر توی خودم جمع شدم :
– حالتون خوبه ؟
چشمام گرد شد . با من کاری نداشتن ؟! سرم و ترسون چند بار تکون دادم .
– میخواین برسونیمتون ؟
نگاهم به گوشیم افتاد . سریع از جلوی ماشین قاپش زدم و از ماشین پیاده شدم . مرد دستش و سمتم دراز کرد :
– میتونین راه برین ؟ کمکتون کنم ؟
هنوز صدای فریادهای شهراد میومد . زانوهام میلرزید . سرم و به دو طرف تکون دادم . مرد ازم یکم فاصله گرفت .
– بزن به چاک ! سریع !
شهراد با صورتِ پر خون خط و نشون میکشید . اما به جایی نرسید . دیدم که ماشینش و روشن کرد و رفت . من و گذاشت و رفت . . . اگه من و بزنن چی ؟ اگه بکشنم چی ؟ خیابون خلوت بود و من بیشتر میترسیدم . . . مرد دوم هم اومد صداشون توی سرم میپیچید :
– تا یه مسیری میرسونیمتون . بفرمایید .
عقب عقب رفتم . صورت و سرم تیر میکشید .
romangram.com | @romangram_com