#خیابان_یکطرفه_پارت_217

خودم و عقب کشیدم . دوباره زمزمه کردم :

– نمیخوام بشنوم .

دستم و دوباره کشید سمت خودش .

– میشنوی چون من میخوام که بشنوی ! میفهمی ؟ اون روز من نمیخواستم اون کار و انجام بدم . کاری رو هم انجام ندادم گوشت با منه ؟!

چشمام و بستم :

– تو کثافتی !

نمیدیدمش . نمیخواستم ببینمش . فقط تقلا میکردم .

– احمق من لباس زیر تنم بود ! من کاری نکردم !

چشمام و باز کردم :

– دروغ میگی . مثل همون چهار سال پیش دروغ گفتی . ولم کن .

– تبسم یهو رسید من حالم خوب نبود مست بودم . میفهمی ؟

سکوتِ چهار سالم تبدیل به فریاد شده بود .

– تو یه حیوونی !

– من کسی رو مجبور به کاری نکردم تبسم . . .


romangram.com | @romangram_com