#خیابان_یکطرفه_پارت_216

تقلا میکردم تا دست راستم و آزاد کنم . ماشین مارپیچی میرفت . شهراد عصبی فریاد میزد . گوشام کر شده بود . ذهنم اینجا نبود . گیر کرده بودم توی سالای قبل . احساس خفگی میکردم . تماسِ دستش با انگشتام . . . صدای فریادش . . . قدرتش در مقابلِ ضعفِ من . . .

– دست از سرم بردار !

گلوم میسوخت . جون میکندم تا بغضم اشک نشه و راه بگیره روی صورتم . . . جون میکندم . . . احساسِ خفگی داشتم . . . چشمام جایی رو نمیدید . . . نکنه دارم میمیرم ؟

– چته دختر ؟ آروم بگیر کاریت ندارم .

نمردم ؟! صدای نفسام و میشنیدم . . . گرمای انگشتاش دور مچ دستم تهوع آور بود . انگار دستم ذوب میشد . . .

ماشین وایساد . صورتش مقابل صورتم بود . دست از تقلا برداشته بودم . لرزون روی صندلی جمع شده بودم . انگشتام مشت شده بود اما قدرتی نداشت تا توی صورت شهراد فرود بیاد .

– من کاریت ندارم گوش کن !

انگار جون تازه گرفته باشم با دست چپم که آزاد بود سعی میکردم پسش بزنم . دستم بی هوا روی صورتش نشست . بی حرکت موندم . صورتش جمع شد . با حرص و کینه جفتِ دستام و گرفت و به سمتِ خودش کشید . جیغ کشیدم :

– من کاری باهات نداشتم اما انگار خودت خشونت دوست داری !

– میخوام برم !

– جایی نمیری تا حرفام تموم بشه .

فاصله ام باهاش به اندازه ای بود که به خوبی گرمای نفسش و حس میکردم . سرم و عقب کشیدم .

– بذار برم . ولم کن .

– فکر کردی خوشم میاد همش دنبالت راه بیفتم ؟ انقدر لوس و خودخواهی که حاضر نیستی به حرفِ کسی گوش بدی ! مثل غار نشینا رفتار میکنی . اصلا برات مهم نیست یکی دیگه چه احساسی داره یا چی میخواد .


romangram.com | @romangram_com