#خیابان_یکطرفه_پارت_212
– انقدر از بودن با من بدت میاد که نفس عمیق میکشی ؟
حرفی نزدم . جوابش و خودش نمیدونست ؟! پوزخندی گوشه ی لباش بود :
– از سر ناچاری اومدی ؟
لبهام و روی هم فشار دادم . این همه سکوت کم کم داشت عصبانیش میکرد . با بروهای تو هم و صدایی که عصبانیت و داد میزد گفت :
– شاید بهتره همین جا پیادت کنم ؟
– من . . .
مکث کردم . دستام هنوز میلرزید . صدام و صاف کردم . . . باید حرف میزدم .
– یعنی بهتره که . . . بریم اونجا .
نگاهش به سمتم چرخید . سریع چشمام و دزدیدم .
– چرا حرف نمیزنی باهام ؟
– اگه میشه من و زود برگردون فقط !
از حرف بی ربطم متوجه شد نمیخوام دیگه بحث کنم . سر تکون داد :
– باشه . زود میرسونمت خونه !
صداش طبیعی نبود . یکم عصبانی و یکم پر حرص ! تند تر از معمول رانندگی میکرد !
romangram.com | @romangram_com