#خیابان_یکطرفه_پارت_210

– فقط بهم دست نزن !

شهراد دستی بین موهاش کشید . نگاهم و ازش گرفتم و به پنجره ی کنارم دوختم . صداش توی سرم پیچید :

– من نمیخوام اذیتت کنم . دلم میخواد گذشته رو فراموش کنیم .

چشمام و بستم . کاش خفه میشد ! کاش حداقل انقدر جرات داشتم که بهش بگم خفه شو !

– من اشتباه کردم ولی همون یه بار بود . دیگه تکرار نشد . من تو حالِ خودم نبودم .

دستام و روی گوشام گذاشتم . نباید میشنیدم . دلم نمیخواست دوباره برگردم به اون زمان . . . دوست نداشتم بهش فکر کنم . . .

– یسنا گوش بده .

صدای ضعیفش و هنوز میشنیدم . بی طاقت شده بودم . کلافه سر جام تکون خوردم . چشمام و باز کردم و دستام و پایین انداختم :

– گوش نمیدم . بسه !

اعصابم به هم ریخته بود . حرفاش تمامِ فکرم و به هم میریخت . فقط نفرتم و بیشتر میکرد . من نامزدش نبودم ! زنش نبودم ! حتی دخترِ شوهر خواهرش هم نبودم ! هیچ کس نبودم . من با اون نسبتی نداشتم . کاش خفه میشد . . . کاش تموم میکرد . . .

– من از اولم نمیخواستم اذیتت کنم . خودت میدونی که هوات و داشتم . نداشتم ؟ من و ببین .

با خودم زمزمه کردم :

– بسه . . . بسه . . .

ماشن و کنار زد . برگشت سمتم . صورتم و ازش دزدیدم .


romangram.com | @romangram_com