#خیابان_یکطرفه_پارت_208
نگذاشت مهرناز چیزِ اضافه تری بگوید . گوشی را قطع کرد و بلافاصله سیگار آتش زد . دلش نمیخواست در جا بزند . باید اطلاعات میگرفت !
نقشه ی اولش شکست خورده بود . وقتش بود نقشه ی پشتیبانش را اجرا کند !
فصل چهارم
– مرسی که اومدی . دلم نمیخواست اصلا تنها برم اونجا .
خودم و روی صندلی جمع کردم . سعی میکردم نگاهم و بهش نندازم . دستام و مدام توی هم جمع میکردم . عجیب بود که این وقتِ سال احساسِ سرما کنم !
– نمیخوای چیزی بگی ؟ از وقتی نشستی ساکتی !
لبهام و روی هم فشار دادم . با مکث جواب دادم :
– تا کی قراره اونجا باشیم ؟
شهراد ابروهاش و تو هم کشید :
– هنوز نرفته فکر برگشتی ؟
کاش واقعا میشد برگردم . . .
– نه !
romangram.com | @romangram_com