#خیابان_یکطرفه_پارت_207
– یه مقدار کار دارم . فکر نکنم بتونم بیام .
سکوت کرد . یسنا هم ! بعد از چند ثانیه یسنا سکوت را شکست :
– باشه .
– به هر حال ممنون .
– خداحافظ .
رهام خیره به گوشی که قطع شده بود فکر کرد شاید از دستش ناراحت شده . ابروهایش در هم گره خورد ! شماره ای گرفت . صدای مهرناز به گوشش رسید :
– به این زودی دلت برام تنگ شده ؟
حتی تیکه ی مهرناز هم سرحالش نیاورد . لبخند را هم روی لبانش نتوانست بنشاند !
– میتونی شماره ی اون کارآگاه خصوصیِ خواهرت و برام پیدا کنی ؟
– خبریه ؟!
رهام سعی کرد خونسرد به نظر بیاید :
– نه ! فقط برای یکی میخوامش .
– باشه برات پیدا میکنم .
– ممنون .
romangram.com | @romangram_com