#خیابان_یکطرفه_پارت_204
– ما اون موقع هم رابطه ای نداشتیم . یادت نمیاد ؟
مهرناز فقط خیره رهام را نگاه میکرد . زیادی بدجنس شده بود خودش خوب میدانست ! لبهایش را با زبان تر کرد :
– من دیگه خیلی وقته به اون روزا فکر نمیکنم مهرناز !
– من باعث شدم . خودمم بلدم چیکار کنم که حست برگرده به اون روزا .
رهام سرش را کلافه به چپ و راست تکان داد و عصبی خندید :
– امیدوار نباش !
مهرناز زمزمه کرد :
– من هیچ وقت ناامید نمیشم .
– میل خودته !
خودش را به سمت رهام خم کرد و آرام گونه اش را بوسید . با مکث کنار رفت . رهام سعی میکرد جلوی خنده اش را بگیرد . به نظرش اینطور دلبری کردن ها قدیمی شده بود ! پسر بچه ی دبیرستانی نبود که با یک عشوه ی مهرناز به وجد بیاید !
– شبت خوش !
– شب توام بخیر !
بدون مکث پایش را روی پدال گاز گذاشت . چند دقیقه بعد به خانه رسید . بدون روشن کردن چراغها به سمت اتاقش رفت . این بین صدای غرشِ نیمه خواب و بیدارِ اسکار را شنید کت و پیراهنش را از تن در آورد . لبه ی تخت نشست . نفسش را بیرون فرستاد سیگاری آتش زد و بدنش را روی تخت کشید .
موبالش را از روی تخت برداشت و شماره گرفت . پکی به سیگارش زد و منتظر ماند :
romangram.com | @romangram_com