#خیابان_یکطرفه_پارت_201
– این وقتِ شب ؟ جایی باز نیست .
مهرناز پر شیطنت گفت :
– خونه ی تو که هست !
رهام خندید . فرمان را چرخاند . بدون حرف به راه افتاد . مهرناز از سفرش میگفت . رهام اما بی توجه بود . بیشتر ذهنش درگیر بود . باید زودتر دست به کار میشد . شاید بهتر بود کارهای قبلش را جبران میکرد ! جلوی خانه توقف کرد . مهرناز با اعتراض به حرف آمد :
– قرار بود قهوه بخوریم !
رهام سعی کرد لبخندش را روی صورتش حفظ کند :
– باشه واسه یه وقتِ دیگه .
مهرناز با دلخوری گفت :
– قبلا صمیمی تر بودی !
رهام با همان ژستِ خونسردش جواب داد :
– جفتمون عوض شدیم .
– من ولی همون مهرنازِ قدیمم .
– فکر نمیکنم .
مهرناز کمی مکث کرد . نگاهش ناراحت به نظر میرسید .
romangram.com | @romangram_com