#خیابان_یکطرفه_پارت_200
– آره . حسابی خستم !
– میبینم . حسابی خستگیت و بگیر .
رهام ضربه ای به کمر عرفان زد و با همان نیشخندِ پر تمسخر زمزمه کرد :
– جای منم خوش بگذرون امشب !
عرفان اشاره ای به مهرناز که در حال صحبت با نیکا بود کرد و زمزمه کرد :
– تو که اصلِ خوش گذرونی رو داری با خودت میبری !
– هنوزم دیر نشده میتونی نیکا رو ول کنی و . . .
عرفان با لودگی جواب داد :
– من رو دستِ داداشم بلند نمیشم .
– دارم برات !
عرفان قهقهه زد رهام از نیکا خداحافظی کرد و کنار مهرناز به راه افتاد . سعی میکرد دست حلقه شده ی مهرناز را دور بازوی راستش ندیده بگیرد .
– خب . . . باید کجا برم ؟ هنوز خونتون همون جایِ قبلیه ؟
– فکر کردم قراره بریم با هم قهوه بخوریم .
رهام ماشین را روشن کرد .
romangram.com | @romangram_com