#خیابان_یکطرفه_پارت_199
– بعدا دوباره میبینمت مهرناز .
– صبر کن . . . میشه منم برسونی ؟
برق چشمان مهرناز غیر قابل انکار بود . اما رهام خونسرد به نظر می آمد :
– آره . میرم با عرفان خداحافظی کنم .
از مهرناز جدا شد . دستی به صورتش کشید . باید حسابی خوش میگذراند و شب جنازه اش را به تخت میرساند اما . . .
– من دارم میرم .
– کجا ؟ زوده که . تازه اومدی .
– خستم . میخوام برم خونه بخوابم .
– آخه تازه میخواســـــ. . . .
مهرناز میان حرف عرفان پرید :
– من حاضرم رهام !
چشمهای وا رفته ی عرفان با حرفِ مهرناز سرحال شد . نیشخندی زد و بازویش را به بازوی رهام کوبید :
– میخوای بری بخوابی نه ؟
رهام نیشخند زد . خوب میدانست نمیتواند فکری را از سر عرفان بیرون بکشد .
romangram.com | @romangram_com