#خیابان_یکطرفه_پارت_198
– این بده ؟
مهرناز شانه بالا انداخت :
– بد نیست ولی . . .
مکث کرد . انگشتش را روی پیراهن مردانه ی سفید رنگِ رهام حرکت داد . زمزمه کرد :
– من مردای شیطون و بیشتر دوست دارم !
رهام لبش یک وری شده بود . خنده دار بود . حرکاتِ مهرناز برایش بیشتر سرگرم کننده بود !
– امیدوارم به خواستت برسی !
– بدجنس ! یعنی منظورم و نفهمیدی ؟
رهام خودش را کمی عقب کشید و گفت :
– هوا خفه نیست ؟
– میخوای تو حیاط قدم بزنیم ؟
رهام نگاهش را دور سالن چرخاند عرفان مشغول بود . جوِ مهمانی را دوست نداشت . خسته کننده بود ! لیوانش را روی یکی از میزها گذاشت و گفت :
– فکر کنم بهتر باشه برم خونه !
– شوخی میکنی ؟ تازه بعد از سه سال پیدات کردم !
romangram.com | @romangram_com