#خیابان_یکطرفه_پارت_197
رهام خندید .
– نه ! منم اینجا دل مشغولیِ خودم و داشتم .
کمی از نوشیدنی اش را خورد .
– به خاطر این بود که من نبودم ! الان برگشتم میتونی دل مشغولی های قدیمیت و بذاری کنار !
رهام بحث راعوض کرد .
– چیکار میکردی این همه مدت؟
– هیچ ! خوش میگذروندم .
رهام انگار چیزی یادش آمده باشد سریع گفت :
– راستی یه زمانی میگفتی خواهرت یه کارآگاه خصوصی استخدام کرده بود !
مهرناز با خنده گفت :
– آره واسه شوهرش ! دختره ی خنگ فکر میکرد بهش خیانت میکنه !
رهام سعی کرد خونسرد تر به نظر بیاید :
– خب بعدش چی شد ؟
– شوهرش به عنوانِ سورپرایز داشت براش یه خونه میخرید . توی رفت و آمدایی که به ملک داشت مجبور بود با صاحب قبلی خونه حرف بزنه . خلاصه اینکه فهمیدیم شوهر خواهرم زیادی پاستوریزست !
romangram.com | @romangram_com