#خیابان_یکطرفه_پارت_196
– منم خوشحال شدم مهرناز !
دستهای مهرناز رها شد . نگاهی به رهام انداخت و اخمی مصنوعی روی صورتش نشاند :
– ولی انگار زیادم خوشحال نشدی !
رهام خندید . نوشیدنیِ دیگری برداشت و گفت :
– واقعا خوشحالم !
از دیدنِ مهرناز بدش نیامده بود . میشد گفت تنها دختری بود که قدش تا شانه های رهام میرسید .
– چند سال شد ؟
رهام نوشیدنی اش را خورد و زمزمه کرد :
– خیلی زود گذشت ؟
– آره ! سه سال شد ! اون طرف که هستی زمان یادت میره .
رهام نیشخند زنان گفت :
– چی انقدر حواست و پرت کرده بود که زمان و مکان و کلا فراموش کرده بودی ؟!
مهرناز با ناز خندید . درست مثل اسمش ناز داشت ! رهام منتظر جواب ماند :
– حسودی میکنی ؟
romangram.com | @romangram_com