#خیابان_یکطرفه_پارت_194
– دشمنت شرمنده باشه پسرم .
حالا که رهام بین خانواده اش بود خدا را شکر میکرد . نمیتوانست الان به خلوتش برود ! ترجیح میداد سرش با شلوغ کاری های سامیار گرم باشد و به متلک های امیر والا گوش کند به جای اینکه در سکوت سیگار پشت سیگار آتش بزند ! البته جای خالی پدرش انکار ناپذیر بود . دلش میخواست گوش میداد به نصیحت های همیشگی اش .
صدای آهنگ کر کننده بود . قدمهایش آهسته بود . زیادی به قدرت قدمهایش ایمان داشت ! خونسردی ذاتی اش وقتی با آن نیشخندِ نصفه و نیمه روی صورتش تکمیل میشد جذاب ترش میکرد . این راز را به خوبی میدانست !
– دیدی گفتم امشب این ورا پیدات میشه !
پوزخند زد . اعصابش به هم ریخته بود . نگاهش توی سالنِ بزرگ چرخ خورد . دلش میخواست عرفان این یک شب راحتش میگذاشت ! اما صدایش دوباره روی ذهنش خط انداخت :
– هنوز نیومده !
ابروهای رهام در هم رفت :
– کی ؟
– یار !
– از کی یار پیدا کردم و خودم بی خبرم ؟!
– پیداش میکنی داداشم ! امشب دعوته ! یکم صبر کن .
رهام بی توجه از کنار عرفان رد شد . دلش نوشیدنی خنک میخواست .
– کمتر چرت بباف پسر !
عرفان خندان به دنبالش راه افتاد :
romangram.com | @romangram_com