#خیابان_یکطرفه_پارت_190

یسنا صورتش جمع شده بود . رهام فکر میکرد شاید از اینکه به او خندیده ناراحت شده ! سعی کرد بحث را عوض کند :

– گواهینامه ات کی اومد ؟

یسنا بدون اینکه نگاهش کند تنها زمزمه وار جواب داد :

– بعد از تعطیلات عید .

رهام سر تکان داد . ترجیح میداد حرفی نزند . تمام مسیر در سکوت مطلق به سر بردند . فقط صدای آهنگ فرانسوی تو ماشین شنیده میشد .

چند دقیقه بعد ماشین مقابل قبرستانِ خانوادگیِ بزرگهر ها ایستاد . هر دو پیاده شدند . رهام به دنبالِ یسنا به راه افتاد . بعد از خواندن فاتحه ترجیح داد از یسنا فاصله بگیرد تا با خودش خلوت کند . مقابل در وایساد و سیگاری آتش زد . یکی از دستهایش توی جیبش بود . اواخر فروردین ماه بود و هوا به سردی سابق نبود . دودِ سفید رنگِ سیگار رهام را آرام میکرد . وقتی تنها میشد صداهای توی سرش با شدت بیشتری خودنمایی میکردند . سعی میکرد خودش را با سیگار آرام کند اما . . .

– مثل قبل نمیخوام گله کنم . . . ولی هنوزم از دستت دلگیرم .

گوشهای رهام تیز شد . فاصله اش را با دیوار کم تر کرد . یسنای ساکتِ همیشه به حرف آمده بود !

– اون روزی که مامان رفت و یادت میاد ؟ گفتی یه روز برمیگرده و باهات حرف میزنه .

مثل حرف زدنهای معمولش مدام مکث میکرد . گاهی رهام فکر میکرد که شاید حرفش یادش رفته ! یا لغات را نمیتواند به یاد آورد !

– ۶ سال گذشت . دیدی برنگشت ؟ دیگه الان نمیدونم مامان بود که بد کرد یا بابا بود که دروغ گفت !

پُکی به سیگارش زد .

– تو همیشه طرف مامان و میگرفتی یادته ؟ البته تا قبل از رفتنش . بعدش ساکت شدی ! چجوری تونستی خیانتش به پسرت و ببینی ساکت باشی ؟ پسرت مگه پاره ی تنت نبود ؟ خیانت عروست و دیدی و فقط سکوت کردی ؟

دست رهام بین زمین و هوا ماند . دیگر انگشتهایش به سمت لبهایش هم نمیرفت .


romangram.com | @romangram_com