#خیابان_یکطرفه_پارت_189
قیافه ی یسنا شکل علامت سوال شد ! رهام میل شدیدی داشت که با دو انگشت بینی اش را فشار دهد و چتری هایش را به هم بریزد . زیادی در مقابلش کوچک بود ! اما دستهایش را دور فرمان سفت کرد :
– نه ! عذر خواهی برای چی ؟! کاری کردم ؟
ابروهای گره خورده ی یسنا خبر از ندانستنش میداد ! رهام نیشخند زنان جواب داد :
– ساعت ۸ – ۹ شب زنگ زدی به من که بیا بریم قبرستون ! به نظرت عذر خواهی نمیخواد ؟! حداقل یه ببخشیدِ الکی که میخواد !
یسنا فکر کرد و بعد پرسید :
– چرا باید الکی ببخشید بگم ؟! . . . الکی به چه درد میخوره ؟
آداب و معاشرتش حسابی لنگ میزد ! رهام اما صبور تر از این حرفها بود . هنوز با یسنا کار داشت !
– معمولا میگن ببخشید که این وقت شب مزاحمت شدم بعد منم میگم اختیار داری وظیفست ! بعد دوباره جواب میدن که ای بابا وظیفه چیه لطف کردین ! بعد دوباره من میگم . بعد اونا میگن . خلاصه از اینجور تعارف ها !
رهام فکر کرد که یسنا دوباره چهره اش مثل آدم مریخی ها شده ! جوری شوکه به حرفهای رهام گوش میداد که انگار به سختی میتوانست معنی آنها را هضم کند ! رهام دوباره گفت :
– مهم نیست ! نمیخواد ذهنت و درگیر کنی !
دوباره سکوت شد رهام نگاهش را به رو به رو دوخت . باید خودش را حداقل تا ده به مادرش میرساند . دوست نداشت دل پوران خانم بشکند ! صدای گنگِ یسنا را شنید :
– ولی یه ببخشیدِ الکیه ! چجوری تعارف حساب میشه !؟
متعجب به آدم فضاییِ رو به رویش خیره شد و چند ثانیه بعد صدای انفجار خنده اش یسنا را ترساند ! ابروهایش در هم گره خورده بود و رهام را تماشا میکرد . رهام بین خنده هایش جواب داد :
– دختر تو با هر کی باشی حسابی سرحالش میکنی !
romangram.com | @romangram_com