#خیابان_یکطرفه_پارت_186

رهام نفس تازه کرد نیشخندی گوشه ی لبش بود با شیطنت جواب داد :

– برو از نظر من مشکلی نداره !

یسنا مکث کرد رهام حتم داشت که الان با خودش کلنجار میرود ! عادت عجیبی هم داشت ! لبهایش را روی هم فشار میداد تا جایی که رنگشان به سفیدی میزد ! رهام تو این مدت خوب این حالتهایش را فهمیده بود !

بوقی برای نگهبان زد حالا وارد خیابان اصلی شده بود سکوت یسنا دیوانه کننده بود . رهام با همان پوزخندی که گوشه ی لبش جا خوش کرده بود به حرف آمد :

– هنوز پشت خطی ؟ صدای نفسات که میاد !

– بله ! هستم !

– امید نیست ؟

یسنا سریع جواب داد :

– گفت با یکی به اسم نسترن میره بیرون ! منم اجازه دادم .

رهام به خنده افتاد . زیادی ساده نبود ؟! نگاهی به ساعتش انداخت چیزی به ۸ نمانده بود . یسنا زمزمه کرد :

– خودم میتونم برم . . . یعنی گواهینامه دارم . . . ولی شبه . . . یکم ترسناکه . . .

عملا به قرارش نمیرسید ! نفسش را بیرون فرستاد و چشمانش برق زد .

– باشه ! میام اما شرط دارم .

– چه شرطی ؟


romangram.com | @romangram_com