#خیابان_یکطرفه_پارت_183
رهام حال مادرش را فهمید حتی متوجه بغض توی صدایش هم شد . برای تغییرِ حالش با لودگی گفت :
– هوا خواهتم حسابی . تو عشق منی اصلا !
صدای غمگین مادرش خندان شده بود . پوران خانوم زنِ ساده ای بود . خنده و گریه اش انقدر سریع اتفاق میفتاد که رهام را همیشه متعجب میکرد !
– خجالت بکش پسره ی خرس گنده ! الان باید به زنت این حرفا رو بزنی نه من !
– بده عشقِ اول و آخرمی ؟
– خُبه ! زبون نریز ! امشب دلمه پختم . پاشو بیا خونه . رعنا هم هست . شوهرش و سامیار هم از سفر برگشتن .
– من امشب نمــــ . . .
– به خدا نیای اسمتم نمیارم دیگه ! خونه ات و که جدا کردی حداقل بهم سر بزن !
رهام مکث کرد . کلافه دستی توی موهایش کشید و گفت :
– باشه ! فقط یکم دیر میام . باید کارام و سر و سامون بدم .
– باشه . منتظرم .
– به امیر والا بگو بساطِ تخته رو بچینه تا بیام !
– نیومده داره واسه تخته نقشه میکشه !
رهام خندان گوشی را قطع کرد . حس بهتری داشت . دنیایش بود و مادرش ! تنها زنی که تا حالا توانسته بود به قلبش نفوذ کند !
romangram.com | @romangram_com