#خیابان_یکطرفه_پارت_182
رهام خندید :
– نه فکر میکنم از اینی که هستی بدبخت تر میشی !
بعد از دوش گرفتن هر دو لباس پوشیده از باشگاه بیرون زدن عرفان خداحافظی کرد و رهام سوار ماشینش شد . اول از همه موبایلش را چک کرد چند تایی پیغام داشت ترجیح داد از همه سرسری رد شود ! هندزفری اش را توی گوشش گذاشت و شماره گرفت . ماشین را به حرکت در آورد و تعداد بوق های تلفن را شمرد :
– یک . . . دو . . . سه . . . چهار . . .
ضبط ماشینش را روشن کرد . صدای موسیقی فرانسوی پیچید و همزمان با آن صدای یک زن :
– الو رهام !
لبخند روی لبش نشست :
– سلام خانوم احوالِ شما ؟
– معلومه کجایی ؟ یکم به فکر من نیستیا .
– عزیز دلم همین دور و اطراف بودم . نشد زنگ بزنم حق داری . شرمنده .
– دشمنت شرمنده باشه . من همش دل نگرانتم .
نفس عمیقی کشید و نگاهش را به آینه ی جلو دوخت . تصویر چشمان براقش توی آینه افتاده بود، زمزمه کرد :
– انقدر نگران نباش . فکر میکنی قراره چه اتفاقی برام بیفته ؟
– مثلا مادرم ! دلم هزار راه میره . قرار بود برای باباتم اتفاقی نیفته . . .
romangram.com | @romangram_com