#خیابان_یکطرفه_پارت_178
– انتظار نداشتم خواهرتون باشه ! همین !
– آها ! خب منطقیه !
از اینکه حتی حاشا هم نمیکرد تعجب کردم ! زیادی پررو نبود ؟!
تا دم میز همراهیم کرد و با میرزایی و هادی و هیلا دست داد . بعد خیلی محترمانه ازمون دور شد . نگاه هادی به همه ی آدما خصمانه بود .
– به نظر آدم درستی نمیاد !
خب به نظر منم یکم پررو بود !
میرزایی که انگار به این حرفای هادی عادت داشت جواب داد :
– قرار نیست به همه مشکوک باشی !
هیلا سریع گفت :
– از وقتی وکیل شده شکاک هم شده !
هادی ابروهاش و تو هم کشید :
– به نظرم هیچ آدمی خوب نیست مگه اینکه خلافش ثابت بشه !
جمله ی سنگینی بود به نظرم ! احساس میکردم هادی زیادی درگیر شغلش شده ! دستم و زیر چونم زدم و به بحثِ خانوادگیشون گوش دادم ! هیلا دوباره گفت :
– یعنی نباید به کسی دیدِ مثبت داشت ؟
romangram.com | @romangram_com