#خیابان_یکطرفه_پارت_176
– فقط کافیه صدام کنین !
مات به حرکت من سر تکون داد . وقتی مکثش طولانی شد به حرف اومد :
– کارم داشتین !
پلک زد :
– آها ! آره . میخوام به یکی معرفیت کنم .
با دست اشاره کرد :
– از این طرف .
راه افتادم . احساس میکردم صورتم گُر گرفته . نباید انقدر سریع پسر خاله بشه ! لبهام و با حالتی عصبی روی هم فشار دادم . شاید کارِ خاصی نکرده بود ! نباید اونطور رفتار میکردم . . . حق نداشت ! فقط همین !
– رعنا جان !
نگاهم بالا اومد همون دختری که همراهش بود با لبخند از جا بلند شد و به طرفمون اومد . خب خوشحالم که بالاخره فهمیدم رعنا کیه ! رهام دستش و پشت کمر دختر گذاشت و به من اشاره کرد :
– یسنا بزرگمهر .
بعد اشاره ای به رعنا کرد و گفت :
– رعنا ، خواهرم .
ابروهام بالا پرید که از نگاهش پنهون نموند . هم زمان با این حرکتِ من یه لنگه ابروش بالا پرید . رعنا دستش و دراز کرد سمت من :
romangram.com | @romangram_com