#خیابان_یکطرفه_پارت_175
– چرا ! نه تشکر میکنی ، نه سلام ، با کسی قاطی نمیشی ، احوال کسی رو نمیپرسی ، احترامم که هیچ ! خودت بگو این اسمش چیه ؟!
سرم و پایین انداختم دستم بالا اومد و پایین موهام و بین انگشتام گرفتم . زمزمه وار جواب دادم :
– ترس از آدما ؟
صدایی ازش نمیومد . چند ثانیه بعد نگاهم و بهش دوختم چشماش حالت عجیبی داشت مکثی که روی صورتم کرده بود عجیب ترش هم میکرد ! نگاهش از صورتم رد شد و روی موهام نشست . بعد از یکم مکث انگار تازه به خودش اومد :
– خب . . . نیاز نیست انقدر بترسی !
صداش آروم بود . نفس عمیقی کشید و بعد یه دفعه انگار به صداش انرژی تزریق کردن دوباره تو جلدِ شوخش فرو رفت :
– البته آدما از همه موجودات ترسناک ترن ! حتی از سوسکا ! اما خب هر آدمی یه نقطه ضعفی داره کافیه اون و پیدا کنی و بعدش این تویی که همه کاره !
چشمکی زد و گفت :
– ترس بی ترس !
نفسم و بیرون فوت کردم :
– میرم بشینم !
از کنارش رد میشدم که بازوم و کشید :
– وایسا کارت دارم . . .
حرفش کامل نشده بود که با شتاب دستم و از بین انگشتاش بیرون کشیدم . متعجب به حرکتم زل زد . سرم و پایین انداختم . اخم بین ابروهام نشسته بود . با صدایی که سعی میکردم حرص و نشون نده گفتم :
romangram.com | @romangram_com