#خیابان_یکطرفه_پارت_171

شهراد جواب داد :

– من اومدم مزاحمِ خلوتِ یسنا شدم . میخواستم یه سیگارِ واقعی بکشم ولی به یه دونه تخیلیش رضایت دادم !

لبخند دوباره روی لبم نشست . چشمکی بهم زد که لپهام و داغ کرد . دستام و دور زانوم حلقه کردم و نگاهم و به فضای تاریکِ مقابلم دوختم . تبسم پر حرص گفت :

– مزاحمیم انگار !

یزدان دست دور گردن تبسمِ همیشه ناراضی حلقه کرد :

– بیا بریم تو خلوتِ خودمون خانوم !

تبسم دستِ یزدان و پس زد :

– من و میرسونی خونمون ؟ یکم خسته ام .

یزدان اخم کرد :

– قرار بود امشب خونه ی ما بمونی که !

لبخند زد و گفت :

– یه شب دیگه باشه عشقم . امشب خیلی خستم .

یزدان سر تکون داد شهراد هم دنبالشون رفت . صدای خنده ی تبسم هم الان میومد . لبخند دوباره از روی لبام رفته بود . شهراد که نبود لبخندی هم نبود !

– یخ نزدی ؟


romangram.com | @romangram_com