#خیابان_یکطرفه_پارت_172
سرم و با شتاب به عقب برگردوندم رهام پشت سرم وایساده بود . از فکر و خیال بیرون اومده بودم . دیگه خبری از اون شهراد نبود . . .
– بهت میگم از فضا اومدی میگی نه ! هوا سرده . سوزِ برف داره ، اونوقت اینجا وایسادی هوا رو نگاه میکنی ؟!
دستش توی جیبِ شلوارش بود . شونه بالا انداختم و دوباره چرخیدم سمت سیاهی شب . نگاهم به آسمون بود . واقعا دلم تنهایی میخواست کاش میرفت !
– از چیزی ناراحتی ؟
نگاهش نکردم . فقط زمزمه وار جواب دادم :
– نه !
– خب بذار سوالم و عوض کنم ! از چی ناراحتی ؟
کنارم وایساده بود و آسمون و تماشا میکرد . نگاهم روی نیم رخ صورتش موند :
– نیستم . میخوام تنها باشم فقط !
– انتظارِ زیادیه ! درست وسط مهمونی هستی و میخوای تنها باشی ؟ منطقیه به نظرت ؟
نفسم و بیرون دادم .
– درسته اینجا نمیشه تنها شد !
نگاهش روی من خیره موند . صورتم و ازش برگردوندم . این نگاها آزارم میداد .
– چرا صبر نکردی بیام دنبالت ؟
romangram.com | @romangram_com