#خیابان_یکطرفه_پارت_152

– کجا ؟ الان که خیلی زوده .

– باید برم . ممنون میشم اگه . . .

میونِ حرفم اومد :

– میرسونمت .

حرفی نزدم . ترجیح میدادم خودش برسونتم تا اینکه سوار یه ماشینِ غریبه بشم ! عرفان سریع گفت :

– ما فیلم تموم شد میریم .

رهام کاپشن به تن کرد و گفت :

– تو که دیگه خودمونی شدی اینجا !

خداحافظی سرسری باهاشون کردم و دنبالِ رهام راه افتادم . دوباره به محض اینکه پا بیرون گذاشتیم صدای پارس سگ اومد تا جایی که ممکن بود خودم و به دیوار چسبوندم رهام خم شد و دستی به سرِ سگ کشید و با خنده گفت :

– نترس ! آدم نمیخوره !

بعد رو به سگ گفت :

– اسکار برو تو .

حالا که از این زاویه نگاهش میکردم به نظرم اومد که سگ خوشگلیه ! البته فقط از دور ! و بدونِ در نظر گرفتنِ غرش هایی که بهم میکرد !

پشت رهام سنگر گرفتم تا به پارکینگ برسیم . البته حواسم بود که دستم با بدنش تماس پیدا نکنه . اصلا دلم نمیخواست حرارت بدنش و حس کنم !


romangram.com | @romangram_com