#خیابان_یکطرفه_پارت_151
– من وسط فیلمهای اینجوری خوابم میبره !
نیکا مشتی به بازوی عرفان زد و گفت :
-هیس میخوام ببینم !
رهام بی توجه به فیلم که در حال پخش شدن بود گفت :
– چرا نمیری خونتون این فیلم و ببینی ؟
-انقدرغرنزنین . یکم مثل یسنا باشین !
نگاه عرفان و رهام به سمت من کشیده شد . سعی میکردم چشمام و به تصویرِ خوش آب و رنگی که در حالِ پخش شدن بود بدوزم . سریع گفتم :
– میشه صداش و بلند کنین ؟
رهام بدون حرف کنترل و برداشت و صداش و بالا برد . صدای غر غرشون تموم شد . انقدر محو فیلم شده بودم که دیگه حضورِ نیکا و عرفان اونطور نزدیک به هم اذیتم نمیکرد . حتی متوجه نشدم که کی غذامون و آوردن . فقط فهمیدم که چند باری رهام از جاش بلند شد و چند باری هم اس ام اس براش اومد . حتی یه بارم گوشیش زنگ خورد که سریع ریجکت کرد . در کل تمام حواسم به تلویزیون بود !
نگاهم به مرد و زنی افتاد که با اشتیاق همدیگه رو میبوسیدن حالم بد شد . کل حس خوبی که داشتم پرید . از جا بلند شدم که نگاه متعجب رهام بهم خیره موند :
– دستشویی کجاست ؟
اشاره ای کرد و سریع به همون سمت دویدم . تهوع آور بود ! چند مشت آب به صورتم پاشیدم . نگاهی به ساعت مچیم انداختم تقریبا ۹ شب بود . مصمم از دستشویی بیرون رفتم و مقابل رهام وایسادم :
– میشه برام ماشین بگیرین ؟
حالا علاوه بر رهام ، عرفان و نیکا هم نگاهم میکردن :
romangram.com | @romangram_com