#خیابان_یکطرفه_پارت_147
ترجیح دادم باهاش بحث نکنم . سسِ پاستا توی دهنم بود طعمِ افتضاحی داشت . تند و شور یه طعمِ عجیبی هم میداد که بیشتر به موندگی میزد !
– خب طعمش چطوره ؟
صورتم و جمع کردم و بی رو در وایسی گفتم :
– افتضاح !
نگاهش ناباور بود و بعد ابروهاش تو هم گره خورد :
– خیلی زشته که تو صورتِ یکی زل بزنی و به غذاش بگی افتضاح !
شونه ای بالا انداختم . واقعا غذاش افتضاح بود . نباید این و بهش میگفتم ؟!
یه قاشقِ تمیز برداشت و یکم از سس و چشید . چند ثانیه بعد گفت :
– یه غذا هر چقدرم افتضاح باشه نباید تو صورت آشپز این و بکوبی !
یکم مکث کرد . احساس میکردم جلوی خودش و میگیره که صورتش و جمع نکنه . ادامه داد :
– بهتره غذا سفارش بدم !
شعله ی غذارو بست و از آشپزخونه بیرون رفت . منم تقریبا دنبالش راه افتادم .
– چی دوست داری بخوری ؟
روی مبل نشستم . رفتارش خیلی راحت بود . هم این رفتار اذیتم میکرد و هم باعث میشد خیلی معذب نشم در مقابلش !
romangram.com | @romangram_com