#خیابان_یکطرفه_پارت_148

نمیدونستم چی بگم . عرفان و نیکا بالاخره به دادم رسیدن .

– رهام چند روز اسکار و به من قرض میدی ؟

نگاهی به نیکا انداخت و سریع گفت :

– خونه ی اسکار اینجاست . خواستی ببینیش بیا اینجا .

عرفان سریع گفت :

– عزیزم این و ول کن خودم برات یه دونه از همین نژاد میگیرم البته ماده اش و .

رهام قیافه اش و تو هم کشید و گفت :

– شام چی میخورین ؟

– چی شد ؟ پروژه ی آشپزیت به بن بست خورد ؟!

– هر کی تاجرِ موفقیه دلیلی نداره آشپز خوبی هم باشه !

عرفان قهقهه زد :

– خودت و از تک و تا نندازیا ! من پپرونی میخورم .

رهام سری تکون داد و نگاهش و به من دوخت . تو ذهنم دنبالِ اسم غذا میگشتم که نیکا سریع تر از من گفت :

– من پیتزا سالامی .


romangram.com | @romangram_com