#خیابان_یکطرفه_پارت_146

انگار فهمید که به سمتش میرم نیم نگاهی بهم انداخت :

– فکر میکردم با سگا مشکلی نداری .

لبهام و از هم باز کردم و به سختی گفتم :

– با کوچیکاشون مشکل ندارم !

نیشخندی رو لبش نشست پشتش و بهم کرد و گفت :

– سگ بی آزاریه ! داشتی سر صاحبش داد میکشیدی . زیاد خوشش نمیاد کسی با من بد حرف بزنه !

نفسم و بیرون دادم . شاید باید برای خودم همچین سگی میگرفتم . پوزخندی به افکارم زدم . گلی از حیوون متنفر بود !

ملاقه ی چوبی و با مزه ای رو توی قابلمه ای که روی گاز بود زد و بعد بیرون آورد سریع به سمت من قدم برداشت قبل از اینکه از حرکتِ سریعش عقب گرد و فرار کنم گفت :

– دهنت و باز کن .

با چشمای گرد شده نگاهش کردم . بعد بی اراده دهنم باز شد . سر ملاقه رو روی لبم گذاشت و یکم از محتویاتش و خوردم . ملاقه رو کنار کشید و منتظر نگاهم کرد . از داغیِ زیاد لبام و جمع کردم و بی اراده گفتم :

– سوختم !

– آخ ! حواسم نبود فوتش کنم برات پرنسس !

بعد جدی تر گفت :

– باید فوتش میکردی اول !


romangram.com | @romangram_com