#خیابان_یکطرفه_پارت_142

– مگه میشه بره ؟! رهام یکم مودب باش یسنا مهمونه !

رهام شونه بالا انداخت و گفت :

– به جای این حرفا پاشو یه چیزی بپز بخوریم !

عرفان خندید :

– من تو عمرم فقط یه بار نیمرو درست کردم اگه به کارت میاد بلند شم !

رهام خندید و بعد بین خنده گفت :

– خب بسه خندیدیم پاشو یه چیزی سر هم کن واسه شام !

عرفان هم خندون جواب داد :

– به مرگِ تو راستش و گفتم ! من این کاره نیستم برو یقه ی یکی دیگه رو بگیر !

رهام خنده اش بند اومد جدی گفت :

– چی چی رو این کاره نیستی ؟ پس رو حسابِ کی اومدیم اینجا شام درست کنیم ؟

– فکر کردم مامانت حتما یادت داده دیگه !

رهام دستاش و دو طرف کمرش زد و با حالتِ بدی به عرفان زل زد . حرفاشون یخم و آب کرده بود . خدارو شکر میکردم که انقدرحواسشون به شام پختن هست که کاری به من نداشته باشن ! آروم لبه ی یکی از مبلا نشستم . نیکا به جمعمون اضافه شد . میشد گفت دختر خوشگلیه !

– چی شده ؟ دعوا سر چیه ؟


romangram.com | @romangram_com