#خیابان_یکطرفه_پارت_137

در باز شد . نگاهم به چشمای منتظرش افتاد . حتی توی پارکینگ ماشینِ دیگه ای نبود . البته خیلی پارکینگِ گنده ای هم نبود . وای من چه مرگم شده بود ؟! توی این موقعیت به پارکینگش فکر میکردم !؟

بی اراده پیاده شدم . تازه میفهمیدم که نه گفتن به چه دردم میخوره !

– زود باش کلی کار داریم .

چشماش برق میزد یا من اینطور فکر میکردم ؟! جلوتر به راه افتاد . چند تا پله رو دو تا یکی بالا رفت . چند ثانیه یه بار به من نگاه میکرد که با قدمای لرزون اطراف و نگاه میکردم !

به محض اینکه از پله ها بالا رفتیم حیاطِ خونه رو مقابلم دیدم . حداقل اینجا سقف نداشت ! میتونستم قدمای سریع بردارم و از در برم بیرون .

آب دهنم و قورت دادم . صداش دوباره توی گوشم نشست :

– چرا انقدر ساکتی ؟!

کی دیده بود که من خیلی حرف بزنم ؟! شاید بهتر بود بهش فحش میدادم که ببینه زیادم ساکت نیستم !

– بهتره من برم !

دستش به سمتِ درِ ورودی رفت به نظر میرسید خونه شخصی باشه . متعجب نگاهی به من انداخت و گفت :

– چرا ؟ مشکلی پیش اومده ؟

– کا . . . کار دارم . . . باید برم . . . یعنی . . .

– به هر حال امشب کار تعطیله ! قراره امشب کلی بهمون خوش بگذره !

چشمکی که بعد از حرفش زد عملا تمامِ شجاعتم و به باد داد ! کم مونده بود به التماس بیفتم . زبونم بند اومده بود ! باید میذاشت برم . بهش نمیومد همچین آدمی باشه . دستام به لرزه افتاده بود . نزدیکم اومد و با ابروهای گره کرده گفت :


romangram.com | @romangram_com