#خیابان_یکطرفه_پارت_136
– بیا بهت لباس بدم .
یه پالتوی سرمه ای به تن کردم با شلوار جین . به خاطر سرما یه پولیورِ مشکیِ یقه اسکی هم زیر پالتو تنم کردم . شالِ مشکی رو روی سرم انداختم و نیم بوتِ مشکی به پام . در کل همه ی این کارا ۷ دقیقه هم طول نکشید . ۳ دقیقه وقت داشتم . میترسیدم برم پایین تا دوباره سوژه ی خنده اش بشم ! البته چاره ای هم نبود ! نفسم و بیرون دادم و گوشیم و توی کیف دستیم انداختم . از گلی خداحافظی کردم و سلانه سلانه به سمت ماشینش رفتم . وقتی نگاهش بهم افتاد گفت :
– میتونیم بریم ؟
سر تکون دادم . نیشخند خبیثانه ای روی لباش نقش بسته بود توجهی نکردم و به راه افتادیم !
چند دقیقه بعد ماشین و مقابلِ پارکینگِ خونه ای نگه داشت . نگاهم و اطراف کوچه گردوندم . جای پارک بود چرا باید مقابل پارکینگ پارک میکرد ؟
چند ثانیه بعد در پارکینگ خودکار باز شد و ماشین نیکان به حرکت افتاد . درست چند دقیقه ی بعد ماشین توی پارکینگ پارک شده بود و اون به چشمای از حدقه در اومده ی من نگاه میکرد :
– نمیخوای پیاده شی ؟ رسیدیم !
مات به اطراف نگاه کردم ! قرار بود این شام و توی خونه اش بخوریم ؟!
– اگه بخوای میتونم بغلت کنم و ببرمت تو نظرت چیه ؟
لحنِ شوخش هیچ کمکی به استرس و حس بد من نکرد !
– من . . .
منتظر نگاهم کرد و بعد بی حوصله گفت :
– پیاده شو .
در ماشین و بست . دست و پام یخ بست . چی باعث شده بود فکر کنه که من توی خونه اش باهاش شام میخورم ؟! شاید باید میزدمش و فرار میکردم ؟
romangram.com | @romangram_com