#خیابان_یکطرفه_پارت_133
– میخوام امشب ببرمت یه جای عالی که با هم شام بخوریم . نظرت چیه ؟
خوبه ! حداقل تظاهر به رسمی بودن هم نمیکرد !
– من کار دارم !
– مزاحم شدم ؟
نگاهش کردم . مردد گفتم :
– نه . . . یعنی . . . قرار بود یه سرکشی کنم . . . اما . . .
– خب میتونیم بذاریمش برای یه وقتِ دیگه . باید هماهنگ میکردم باهات . اما خب از اونجایی که با هم ساندویچ کثیف خوردیم حس کردم یکم خودمونی شدیم و احتیاجی به این همه تشریفات نیست !
دوباره چشمک زد ! نمیفهمیدم چه اصراری داشت که مدام چشمای درشتِ مشکی و براقش و به نمایش بذاره ! خواستم مخالفت کنم و بگم نه . طبیعیش هم همین بود باید میگفتم نه !
– باید برم خونه لباس عوض کنم .
نیشخندی روی لبش نقش بست . نگاهش حالت عجیبی به خودش گرفت اما سریع شوخ شد و گفت :
– میتونم تا اونجا نقش راننده رو بازی کنم .
– مرسی امید اینجاست منو . . .
میون حرفم پرید :
– صندلیِ ماشینِ من مشکلی داره ؟
romangram.com | @romangram_com