#خیابان_یکطرفه_پارت_131

دهنم و باز کردم که چیزی بگم میرزایی به دهن من و اصواتِ نامفهومی که ازش بیرون میومد خیره شده بود . سریع گفتم :

– دست من نیست !

از بالای عینکش نگاهِ جدی بهم انداخت :

– پس دستِ کیه ؟

– گلی !

خدای من گند از این بزرگتر ؟!

– گلی ؟!

– نه . . . یعنی گذاشتمش خونه . . . تو خونه پیشِ گلیه !

مشکوک گفت :

– من که نفهمیدم چی گفتی اما بهتره نشونم بدی . باید ارزیابی بشه .

سر تکون دادم . دلم نمیخواست تا جریان تولید و نفهمیدم چیزی رو نشونش بدم ! باید اول با سرکارگر حرف میزدم . یا شایدم با مسئولِ انبارِ کارخونه !

– باشه . حتما !

سرم و گرم کردم که بیخیال بشه . یک ساعت دیگه هم موند خداروشکر که هیلا بهش زنگ زد و مجبور شد بره . پشت میز تنها نشسته بودم . پاهام و روی صندلیِ مخصوصم جمع کرده بودم . باید چیکار میکردم ؟

تلفن و برداشتم و داخلی معروفی رو گرفتم :


romangram.com | @romangram_com