#خیابان_یکطرفه_پارت_127

– فهمیدم . فکر میکنین . . .

داشت سوال بعدی توی ذهنم شکل میگرفت که صدایی از اون سمتِ خط به گوشم رسید :

– رهام . قراره امشب همش با تلفن حرف بزنی ؟

صدا دخترونه و دوست داشتنی بود . ابروم بالا پرید . نیکان بی رو در وایسی خندون جواب داد:

– تا چند دقیقه ی دیگه میام رعنا .

بعد سریع رو به من گفت :

– ببخشید . چی داشتی میگفتی ؟

– نباید این ساعت زنگ میزدم . بهتره قطع کنم .

– مشکلی نداره . مطمئنم بچه ها درک میکنن .

بچه ها ؟! یعنی چند تا از همین رعنا ؟ نه که همشون رعنا باشن . یعنی دخترایی مثل رعنا ؟! به من چه ! مهم اینه که من الان تنهایی روی تختم ولو شدم و یه نقطه ی نسبتا کور توی تولید محصولِ کارخونم پیدا کردم !

– میخواستم بپرسم فکر میکنید کسی مشکلی میخواد به وجود بیاره . یعنی . . .

نیکان خندید و گفت :

– جدیدا فیلم پلیسی نگاه کردی ؟

متعجب به خنده ی بی موقعش مونده بودم .


romangram.com | @romangram_com