#خیابان_یکطرفه_پارت_126
این وقتِ شب هم نیاز بود این تشریفات و حفظ کنیم ؟
– سلام . بله .
مکث کردم . منتظر بود انگار چیزی بگم . وقتی ناامید شد با طعنه به حرف اومد :
– از احوال پرسیای شما منم خوبم .
– خوبه . . . میتونم یه سوال بپرسم ؟
– شما دو تا بپرس !
لبهام و روی هم فشار دادم تا افکارم و جمع کنم . بعد از چند ثانیه به حرف اومدم :
– امکان داره که مواد اولیه ی وارد شده مثل سابق باشه اما تولیدِ کارخونه پایین تر بیاد ؟
سکوت کرد . لبهام و با زبون تر کردم . واقعا نمیفهمیدم چرا این وقتِ شب باید به مسئولِ ترانسفرِ محصولاتمون زنگ بزنم و ازش تخصصی ترین سوالِ کارخونه رو بپرسم ! داشتم کم کم ناامید میشدم که به حرف اومد :
– خب بستگی داره . در این زمینه زیاد تجربه ای ندارم اما خب امکانش هست . مطمئنا برای تولید یه مقدار مواد دور ریخته میشه و همه ی مواد تبدیل به محصولِ اصلی نمیشه . متوجهی ؟
مکث کردم . منتظر بودم بهم بگه که چیکار کنم . بعد از چند ثانیه به حرف اومد :
– هنوز پشت خطی ؟
– آره .
– بهترین کار اینه که سرکارگر و بخوای . مطمئنا توضیحِ قانع کننده ای داره برات .
romangram.com | @romangram_com