#خیابان_یکطرفه_پارت_121
– ببین یسنا . تو باید حرفای منم بشنوی . من نمیخواستم اذیت بشی . نمیخواستم از خونه ی خودت بری . متوجهی ؟ ببین من از همون اول پشیمون شدم . مطمئن باش !
خودش و سمت من کشیده بود این نزدیکی اذیتم میکرد ! حالم و به هم میزد ! بیشتر به در چسبیدم .
– ببین یسنا . . .
دستش به سمتم دراز شد . یکی از انگشتاش به دستم خورد . بدنم بخ بست . دستم و سریعا عقب کشیدم . چشمام از حدقه بیرون زد . سریع گفتم :
– نمیخوام بشنوم . ولم کن .
متعجب به حال خرابم نگاه کرد :
– ببین . من قصد ناراحت کردنت و ندارم . گوش کن بهم .
دستم و روی گوشم گذاشتم بدنم میلرزید .
– میخوام برم . بذار برم .
حالم و دید . انگار اونم وحشت کرد . دستش و بالا آورد و گفت :
– باشه . نمیخوام اذیت بشی . میبرمت خونه . آروم باش . باشه ؟ نلرز . چت شد دختر ؟
دست خودم نبود . انگشتش داغ بود . پوست سردم و سوزونده بود . کاش میتونستم این لکه ی ننگ و از روی پوستِ دستم بشورم .
سریع ماشین و حرکت داد توی خودم فرو رفته بودم . چشمام و بستم . پاهام بی اراده جمع شد توی شکمم . مطمئن بودم صندلی ماشینش و با کفشام خاکی کردم اما اهمیتی نداشت . این کمترین ضرری بود که من بهش میتونستم برسونم !
چند دقیقه بعد جلوی خونه نگه داشت برگشت سمتم :
romangram.com | @romangram_com