#خیابان_یکطرفه_پارت_120
گنگ نگاهش کردم . ادامه داد :
– برای همون قضیه ی خواستگاری . . . گفته بهت دیگه ؟
سرتکون دادم . نگاهم و به ناخونای کوتاه شده ام دوختم .
– نمیدونم اینا چرا انقدر عجولن ! این زن و شوهر کاملا برای هم ساخته شدن ! اینطور فکر نمیکنی ؟
سعی کردم پوزخند نزنم ! فقط گفتم :
– آره !
– من ترجیح میدادم توی یه زمان مناسب باهات مطرحش میکردم ! دوست نداشتم کسی این پیشنهاد و بهت بده . کلی برنامه ریزی داشتم برای این لحظه ی مهم و دوست داشتنیِ زندگیم !
خندید . فقط برای چند لحظه نگاهش کردم .
– اما دلم نمیخواست انقدر زود اتفاق بیفته ! احساس میکنم همه چی و برام خراب کردن . مطمئنا اونطور که باید من و نمیشناسی . با این پیشنهاد بیشتر هم ازم دور شدی .
– میشه بعدا حرف بزنیم ؟
– چرا فرار میکنی از من ؟ میشه برای چند لحظه گذشته رو بذاری کنار و باهام حرف بزنی ؟ همش سکوت میکنی !
– من باید پیاده بشم !
ماشین و با سرعت کنار خیابون نگه داشت . داشتم نفس راحت میکشیدم . حتما پشیمون شده و میذاره برم !
برگشت طرفم و به حرف اومد :
romangram.com | @romangram_com