#خیابان_یکطرفه_پارت_118
– از پسِ همه کارا بر میام !
زیاد مطمئن نبودم !
– سلام خانوم بزرگمهر .
از روی ناچاری سری تکون دادم . شهراد لبخند به لب عینکش و روی چشمش زد و دکمه ی آسانسور و زد . یکی دیگه از کنارمون رد شد و همون کلمات و تکرار کرد :
– سلام خانوم بزرگمهر .
دوباره سر تکون دادم . در باز شد . تقریبا خودم و پرت کردم داخل .
– حسابی هم معروفی اینجا !
ترجیح دادم به صدای آهنگی که از آسانسور پخش میشد گوش بدم .
– یه کاری هم به من بده خانوم مدیر !
نگاهش کردم . جدی نبود . این و از پوزخندش میتونستم بفهمم ! حرفی نزدم . فاصله ام و باهاش رعایت میکردم . دلم میخواست تا جایی که میشه ازش دور بشم !
در آسانسور باز شد تو پارکینگ بودیم . حتما باید به نگهبان تاکید میکردم که هر کسی رو راه نده توی شرکت ! به خصوص شهراد و !
– بیا ماشینم این طرفه !
از این همه حرف گوش کن بودنِ خودم خسته شده بودم . باید توی صورتش میکوبیدم و میگفتم نمیام ! اما در عوض دنبالش راه افتادم . در سانتافه ی مشکی اش و باز کردم و سریع نشستم . خیلی زود از محیطِ تاریکِ پارکینگ فرار کردیم .
– خب کجا برم ؟
romangram.com | @romangram_com