#خیابان_یکطرفه_پارت_114
– صبر کن ، صبر کن .
معروفی دست از حرف زدن برداشت .
– میرزایی کجاست ؟
– آقای میرزایی گفتن که امروز تشریف نمیارن . گویا کاری براشون پیش اومده . تاکید کردن که بهتون یادآوری کنم ایشون فقط وکیلِ شما هستن .
سر تکون دادم . انقدر دستم و روی صندلیم فشار داده بودم که بند بندشون درد گرفته بود !
– خب الان باید چیکار کنم ؟
معروفی متعجب نگاهم کرد . احساس کردم لحنم یکم رنگِ التماس داشت برای همین سریع اصلاحش کردم و گفتم :
– یعنی الان دقیقا چه کاری هست ؟ گفتی گزارشا آمادست ؟
معروفی از بهت در اومد سریع جواب داد :
– بله .
– خوبه با همون شروع میکنم . بیارشون .
معروفی رفت تقریبا ولو شدم روی صندلیم ! چطور میرزایی میتونست انقدر لوس باشه ؟! موبایلم و از جیبم در آوردم و بدون مکث شماره گرفتم :
– چی شده یسنا ؟
– نمیای شرکت ؟
romangram.com | @romangram_com