#خیابان_یکطرفه_پارت_111

– برو خودت و تمیز کن .

نگاهش نمیکردم . با قدمای بلند به سمت دستشویی رفتم . صورتم و با آب شستم و نگاهی به تیپ و ظاهرم انداختم . حتی نمیتونم ژستِ آدم بزرگارو به خودم بگیرم . همیشه باید یه بلایی سر خودم بیارم و جلوی همه ضایع بشم ! همون بهتر که همه ی کارام و با هماهنگیِ میرزایی انجام بدم !

تمامِ شالم به شکلِ بدی خیس شده بود . جلوی پالتومم همینطور . بوی نوشابه توی بینیم مونده بود . نفسم و کلافه بیرون دادم . تا جایی که میشد خودم و تمیز کردم و از دستشویی بیرون زدم . حتی نفهمیدم این نوشابه ی دیوونه چه مرگش بود !

نیکان تکیه داده بود به صندلیش و نگاهش و به بیرون دوخته بود . به محض اینکه رسیدم به میز دوباره نیشخند زد . سعی میکردم به نگاهای عجیبِ مردم توجهی نکنم !

– گفتم بیان اینجارو تمیز کنن . غذات و بخور .

– سیر شدم .

– میخواستم بهت بگم نوشابه رو باز نکنی . آخه افتاده بود زمین . فکر میکردم خودت میگی که برات عوضش کنن .

سر تکون دادم . تازه فهمیده بودم نوشابه ام چه مرگش بود !

– میخوای بریم ؟

نگاهی به ساندویچش کردم چیزی نخورده بود . اما با خودخواهی گفتم :

– آره .

بلافاصله از جا بلند شد و به سمت در رفت با قدمای سریع دنبالش رفتم . اشاره ای به ماشینش کرد و گفت :

– سوار شو .

-لباسام کثیفه .با تاکسی میرم .


romangram.com | @romangram_com