#خیابان_یکطرفه_پارت_105

لیست و زیر و رو کردم و گفتم :

– حتی شک دارم اینجا چیزی پیدا بشه که بتونم بخورم !

صدای خنده اش توی گوشی پیچید :

– کجایین ؟

– گوشی !

به امید که بیرون وایساده بود اشاره کردم و سریع اومد داخل گوشی و به سمتش گرفتم :

– آدرس اینجا رو بگو

چند لحظه بعد از آدرس دادن نگاهی به من انداخت و گفت :

– باید بهشون بگم .

– . . .

– چشم . خداحافظ .

موبایل و به سمتم گرفت و گفت :

– گفتن خودشون شمارو میرسونن .

سر تکون دادم . امید رفت . میدونستم من و صحیح و سالم دم در خونه میرسونه . اونوقت مجبور بودم دوباره برای جبرانِ کارش براش ناهار بخرم . اونوقت همینطور هی ادامه دار میشد ! شونه هام و بالا انداختم . نمیتونستم توی همچین جایِ عجیبی تنها غذا بخورم . در ضمن بهش بدهکار بودم !


romangram.com | @romangram_com