#خیابان_یکطرفه_پارت_104
– امتحان کنین پشیمون نمیشین .
در ماشین و باز کردم و پیاده شدم . با مکث به امید که اونم پیاده شده بود گفتم :
– خودت نمیای ؟
– نوشِ جان من به نسترن قول دادم بدون اون تنها اینجا نیام .
جوری با ذوق گفت که حقیقتا نتونستم درکش کنم . نپرسیدم نسترن کیه . حدس میزدم کسی باشه که بهش انقدر اهمیت میده که بدون اون ساندویچ کثیف نخوره !!!! چقدر عجیب !
با قدمای نامطمئن وارد مغازه شدم . خیلی با احتیاط پشت میزو صندلی های فرفورژه اش نشستم . یه مرد با سیبیلای پرپشت سمتم اومد و گفت :
– چی بیارم ؟
نگاهم به صندلی های تقریبا پر مغازه افتاد . گفتم :
– میشه منو رو ببینم ؟
لبخند به لب رفت و یه برگه از روی پیشخونش آورد مقابلم گذاشت . یه برگه کاغذ بود بدون هیچ نقش و نگار و رنگ و لعابی . خیلی ساده ! نگاهی به لیست غذاها انداختم . بعضی هاش باعث میشد اخم کنم . ساندویچِ مغز ! حتی فکر کردن بهش باعث میشد تنم بلرزه ! به گوشیِ توی دستم خیره شدم . یکم بعد موبایل کنارِ گوشم بوق میخورد :
– سلام خانوم بزرگمهر . احوال شما ؟
نگاهم دوباره به کاغذ افتاد . زمزمه کردم :
– ساندویچ کثیف دوست دارین ؟
– این یه جور دعوت برای ناهاره ؟
romangram.com | @romangram_com